پایگاه جامع اطلاع رسانی مسجد امام رضا علیه السلام بوشهر - خورموج -اخبار ، سیاسی ، مذهبی ، فرهنگی ، دانلود صوت ، تصویر ، دانلود فیلم ، دانلود کل | پایگاه جامع اطلاع رسانی مسجد امام رضا علیه السلام بوشهر - خورموج -اخبار ، سیاسی ، مذهبی ، فرهنگی ، دانلود صوت ، تصویر ، دانلود فیلم ، دانلود کل |
دعای سلامتی امام عصر (عج) بسم الله الرحمن الرحیم"اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"
حدیث امروز (شماره )


آرشیو حدیث


تاریخ و اعمال ماه های قمری

ماه ربیع الاول به روایت تاریخ

اعمال ماه ربیع الاول
 

معانی تقوا

مقدمه
آیه 18 سوره حشر خطاب به مؤمنین است: «یاایها الذین آمنوا اتقوا الله، ای اهل ایمان تقوای الهی داشته باشید». راجع به کلمه تقوا ما مکرر بحث کرده و نوشته ایم که اگر چه معروف در ترجمه ها این است که تقوا را گاهی به ترس و گاهی به اجتناب ترجمه می کنند - اگر بعد از آن خدا ذکر شده باشد «اتقوالله» می گویند یعنی از خدا بترسید و اگر معصیت ذکر شده باشد «اتق المعاصی» می گویند معنایش این است که از معاصی اجتناب کنید - ولی مفهوم کلمه تقوا نه اجتناب است و نه ترس. البته تا حدی ملازم با این دو هست یعنی هر جا که تقوا باشد خشیت الهی هم هست و هر جا که تقوا باشد اجتناب از معاصی هم هست ولی خود این لغت معنایش نه اجتناب است و نه ترس؛ و در اصطلاحات خود قرآن و در نهج البلاغه - که تقوا خیلی تکرار شده است - کاملا پیداست که معنی تقوا نه ترس است و نه اجتناب.

معانی تقوا
تقوا از ماده «وقی» است، وقی یعنی نگهداری. تقوای از معاصی در واقع معنایش «خود نگهداری» است. متقی باش یعنی خود نگهدار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع اراده و عقل و ایمانش بر خواهشها و هوسهایش تسلط داشته باشد به طوری که بتواند خودش خودش را نگه دارد این نیروی خود نگهداری اسمش «تقوا» است. خود را نگه داشتن از چه؟ از آلوده شدن به معصیت، نتیجه آلوده شدن به معصیت چیست؟ در معرض قهر و انتقام خدا قرار گرفتن. پس خود را نگهداری کردن از معصیت لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت یعنی خشم الهی نگهداری کردن است. پس اگر گفتند «اتق الذنب» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گرفتار گناه شوی. اگر بگویند «اتق الله» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گناه کنی و در اثر گناه کردن در معرض خشم الهی قرار بگیری. ما کلمه ای نداریم که بخواهیم به جای «اتقوا» بگذاریم و لذا ترجمه نداریم، همیشه می گوییم تقوای الهی داشته باشید. لغتی در زبان فارسی وجود ندارد که به جای کلمه «تقوا» بگذاریم ولی وقتی که با جمله بیان کنیم مقصود همین در می آید، خود را نگهداری کردن، که اساس تربیت دینی همین است که انسان خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز خودش یک امر بسیط باشد که معنی ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد، یک خودش خود حقیقی است و خود دیگرش ناخود است، و در واقع تقوا تسلط خود است بر ناخودی که (انسان) آن ناخود را خود می داند. شاید این حدیث را مکرر خوانده باشیم که پیامبر اکرم عبور می فرمودند، دیدند عده ای از جوانان مسلمین در مدینه مشغول زورآزمایی هستند از این راه که سنگ بزرگی را بلند می کردند مثل «وزنه برداری» که چه کسی بیشتر می تواند این سنگ را بلند کند. حضرت ایستادند. بعد فرمودند: آیا می خواهید من میان شما داور باشم که کدامیک از شما قویتر هستید؟ همه گفتند: بله یا رسول الله، چه از این بهتر! شما داور باشید. فرمود: پس من قبلا به شما بگویم از همه شما قویتر آن فردی است که وقتی شهوت و طمعش به هیجان در می آید بتواند بر آن مسلط باشد، و آن کسی است که وقتی بر چیزی خشم می گیرد بتواند بر خشم خودش مسلط باشد. مولوی می گوید:
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو *** طالب مردی چنینم کو به کو
امام علی علیه السلام می فرماید: «اشجع الناس من غلب هواه؛ از همه مردم شجاعتر کسی است که بر هوای نفسش غالب باشد». پس روح تقوا همان خود نگهداری است. خود را از چه نگهداری کردن؟ از هر چه که انسان بخواهد خودش را نگه دارد، آخر بر می گردد به خودش. حتی آدم جبان که از دشمن می ترسد، اگر حساب کنید مغلوب ترس و جبن خودش شده. اگر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش «تقوا» است.
تاثیر تقوا در رهایی از مشکلاتتقوا که در قرآن کریم زیاد آمده است، از ماده " وقی" است که به معنی نگهداری است و در واقع خود کلمه " تقوا " مفهوم خودنگهداری و خودحفظ کردن دارد. تقوای الهی یعنی انسان خود را از آنچه که خدا نهی کرده است نگهداری کند تا از عواقب آن مصون بماند. در قرآن کریم مکرر به آثار تقوا اشاره و تصریح شده است و معمولا آثار تقوا چیزهایی است درست عکس آنچه که ابتدأ انسانی که بصیرتی ندارد از تقوا می فهمد یعنی در مورد تقوا خیال می کند. یکی اینکه انسان وقتی که بصیرتی نداشته باشد در ابتدا از تقوا محدودیت می فهمد، می گوید: انسان بخواهد خودش را مقید به تقوا کند معنایش این است که خودش را در بن بست قرار بدهد، به دور خودش خطی بکشد و برای خود محدودیت قائل بشود. قرآن درست نقطه مقابل این مطلب را ذکر می کند ( و نکته لطیف همین است ) یعنی بی تقوایی است که انسان را در بن بست قرار می دهد و تقواست که بن بست را می شکند. این خیلی به نظر عجیب می رسد. انسان می گوید آدمی همین قدر که متقی شد یعنی برای خودش محدودیت قائل است. وقتی انسان برای خودش محدودیت قائل است به دست خودش برای خودش بن بست به وجود آورده است. قرآن می فرماید خیر، تقوا بن بست و محدودیت نیست، برعکس است، تقوا نداشتن انسان را دچار بن بستها و محدودیتهایی می کند و تقوا راهی است که خدا معین کرده است که اگر انسان از آن راه برود محدودیت و بن بستی برای او نیست این است که می فرماید: «و من یتق الله یجعل له مخرجا؛ هر کسی که تقوای الهی را پیشه کند خدا برای او راه بیرون رفتن از مضایق و مشکلات را قرار می دهد» (طلاق/2) یعنی خدا برای او راه باز می کند برای خروج از بن بستها و بیرون آمدن از مشکلات.
تقواى تن و تقواى دل
برترين مرحله تقوا، تقواى دل و خضوع آن در پيشگاه ذات اقدس خداوند است كه از خضوع دل در برابر اوامر و نواهى الهى شروع مى‏شود و به آ ن جا ختم مى‏شود كه دل فقط در پيشگاه خدا خاضع باشد. وقتى به آن بارگاه امن راه يافت همه آنچه را كه خدا تقديس كرده و بزرگ داشته، مقدس و بزرگ مى‏شمارد. قرآن كريم مى‏فرمايد: «و من يعظم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب».
پرهيزكاران از نظر تعظيم شعاير سه گروهند:
گروه اول: كسانى كه در مقام عمل، متقى هستند. اينان از جهنم، نجات پيدا كرده به بهشت مى‏رسند؛ اما «تقواى دل» چيز ديگرى است. گاهى انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب مى‏دارد و براى نجات جان خود از عذاب، دست به آلودگى دراز نمى‏كند. چنين شخصى گرچه اوامر الهى را انجام داده، و از نواهى پرهيز كرده اما در حقيقت او خود را بزرگ مى‏دارد؛ نه دستورهاى الهى را. او متقى است اما تقواى بدنى دارد نه تقواى دل و در مرحله عمل، با تقوا و طهارت است.
گروه دوم: كه از گروه اول بالاترند، كسانى هستند كه شعاير الهى را بزرگ مى‏شمارند؛ يعنى آنچه را كه خدا به آن امر كرده، چون فرمان الهى است گرامى مى‏دارند و به آن عمل مى‏كنند و از آنچه خدا نهى كرده، چون نهى خداست پرهيز مى‏كنند. اين گروه نيز از دوزخ مى‏رهند و به بهشت مى‏رسند و تقواى آنان نيز «تقواى قلب» است؛ زيرا دستور الهى را، از آن جهت كه دستور الهى است، گرامى مى‏دارند نه از آن جهت كه ضامن نجات از دوزخ و مايه وصول به بهشت است.
كسى كه براى نجات از جهنم تلاش و كوشش مى‏كند «عبدالنجاة من النار» و آن كس كه براى رسيدن به بهشت كوشش مى‏كند «عبدالفوز بالجنة» است نه «عبدالله»! او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت، مانند مزدورى است كه اجرتش را بعد از كار از كارفرما مى‏گيرد، ديگر رابطه‏اى با كارفرما ندارد.
انسان بايد شعاير الهى را، از آن جهت كه دستور خداست، بزرگ بشمارد گرچه اجرت مى‏گيرد ولى احترام امر خدا و تكريم نهى وى مهم است. او مانند اجيرهاى ديگر نيست بلكه بالاتر از آنهاست، ولى بالأخره امر و نهى الهى محدود است. چون بهشت جاى تكليف نيست، و وقتى تكليف و امر و نهى نبود، سخن از تعظيم احكام تشريعى الهى مطرح نيست و در نتيجه آن تعظيم براى چنين شخصى حاصل نيست.
گروه سوم: كه از گروه اول و دوم بالاترند، كسانى هستند كه اوامر و نواهى الهى را تكريم مى‏كنند، واجبها و مستحبها را انجام مى‏دهند، حرامها و مكروهها را ترك مى‏كنند؛ نه براى رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت و نه براى اين كه امر و نهى خداست، بلكه از اين جهت كه خدا محبوب بالاصاله و عظيم و اعلاى بالذات است، آنچه از ناحيه او و به او منسوب باشد نيز از عظمت و حرمت، برخوردار است. چنين انسانى كه در ركوعش «سبحان ربي العظيم و بحمده».
و در سجودش «سبحان ربى الاعلى و بحمده».
مى‏گويد در حقيقت، به «الله» تعظيم مى‏كند؛ او در دنيا، برزخ و قيامت و مراحل نهايى آن، كه بهشت است، بنده خداست خدا را بزرگ مى‏دارد، از اين رو دستورهاى الهى را، «بالتبع» و به عنوان «محبوب بالغير» گرامى مى‏شمرد تا خود را از هر خطرى برهاند.
چون جان انسان، امانت الهى است و نه از آن خود انسان، همان‏گونه كه انسان حق ندارد به جان ديگرى آسيب برساند، مجاز نيست به جان خود صدمه وارد كند؛ زيرا هيچ‏كس مالك جان خود نيست، چنانكه مالك مال خود هم نيست. اگر مالك مال خود مى‏بود، مى‏توانست در آن، اسراف كرده آن را در راه باطل مصرف كند. او مالك وقت خود هم نيست؛ بلكه فقط امين و وكيل است و نفوذ او وابسته به محدوده وكالت اوست. ذات اقدس خداوند به هر كسى وكالت خاص داده و محدوده وكالت او نيز مشخص است. از اين رو تصرفش در جان، عمر، مال و مانند آن در محدوده جواز شرعى است. چنين انسانى همواره به خدا تعظيم كرده به اوج تقوا مى‏رسد.
تذكر: كسانى مانند جناب خواجه عبدالله انصارى كه «منازل السائرين» رانوشته و يا چون مرحوم عبدالرزاق كاشانى كه آن را شرح كرده است، معمولا براى‏سير و سلوك، نوعى «بدايات» و «اوايل» قايل هستند. البته برهان عقلى‏برضرورت و تحتم اين روش اقامه نشده چنانكه ديگران، منازل راه را به‏گونه‏اى ديگر ارايه كرده‏اند، و محور مهم اين گونه تبويبها، يا مشاهده سالك‏است كه سفرنامه خود را تدوين مى‏كند، يا «استقراء» و «استحسان». به هر تقدير، اين راه براى سالكانى باز است كه در مراحل ابتدايى از تقواى تن، به تقواى دل برسند و آنگاه به اوج تقواى دل، كه فقط تعظيم خداست، راه پيدا كنند.وقتى خدا پيش آنها عظيم بود، غير خدا عظيم بالذات نيست.
ايمان، به اعتقاد، و اخلاق و عمل، وابسته است. همه انسانها موظفند اين سه ركن اصيل را تحصيل كنند.
قرآن كريم مى‏فرمايد:
«يا بنى ادم قد أنزلنا عليكم لباسا يوارى سؤاتكم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير». [29]
خداوند براى مرغان پر و براى آدميان جامه پرهيزكارى مقرر كرده است و انسانى كه قدرت پرواز ندارد، آيه سوره «فاطر» بر او صادق نيست كه: «إليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه». [30]
اعتقاد خوب، پر و بال انسان صاعد است و او بدون اين پر و بال، توان صعود ندارد؛ چنانكه در مورد قربانى در مناسك حج، مى‏فرمايد: «لن ينال الله لحومها و لا دماؤها ولكن يناله التقوى منكم». [31]
گوشت و خون قربانى به سوى خدا صعود نمى‏كند، بلكه روح اين عمل كه تقواست بالا مى‏رود.
پرواز برخى از آدميان ويرانگرانه و در حد پرواز شاهين و كركس است؛ نه پرواز طوطى و بلبل. مايه طيران آدمى پرهيزكارى است كه بدون معرفت، تخلق و عمل صالح، ميسر نيست.
امام صادق (سلام الله عليه) مى‏فرمايد: «لا يقبل الله عز و جل عملا إلا بمعرفة و لا معرفة إلا بعمل فمن عرف دلته المعرفة على العمل و من لم يعمل فلا معرفة له، إنما الإيمان بعضه من بعض». [32]
اين حديث، مشتمل بر چند جمله است:
1. خداوند هيچ عملى را بدون معرفت نمى‏پذيرد؛ زيرا معرفت، روح عمل است. اگر در قرآن آمده:
«إنما يتقبل الله من المتقين». [33] عمل از غير پرهيزكار پذيرفته نمى‏شود. به اين معناست كه معرفت، در متن تقوا نقش تعيين كننده‏اى دارد.
2. اگر كسى عارف و عالم باشد، حق را بشناسد ولى به معرفت خود عمل نكند علم او اثر نداشته در حكم معدوم است. گرچه چنين شخصى علم دارد ولى‏در قيامت نه در صف علماست و نه از كيفر تلخ و دردناك جاهلان در امان است. جمله «لا معرفة إلا بعمل».
ز يك نظر، نفى كمال و از نظر ديگر، نفى حقيقت است؛ نفى كمال است، زيرا كمال معرفت در تاثير گذارى آن در عمل است و نفى حقيقت است، زيرا چنين شخصى در قيامت، در صف جاهلان محشور مى‏شود.
3. علم و عمل رابطه مستقيم دارد: «فمن عرف دلته المعرفة على العمل». اگر كسى عمل كند، معرفت او را به مراحل بالاتر عمل راهنمايى مى‏كند، چون هر درجه‏اى از عمل، مايه شكوفايى معرفت و دانش، و شكوفايى دانش مايه تحقق عمل خالصتر است هر اندازه معرفت بيشتر باشد، عمل خالصتر است و هر اندازه كه عمل خالصتر باشد معرفت شكوفاتر مى‏گردد.
4. دليل اين پيوند اين است: «إنما الإيمان بعضه من بعض». درجات و مراتب و عناصر ايمان، ابعاض يك پيكر است. ايمان واقعيتى است كه بخشى از آن در قلب جا دارد، بخشى در مرحله نفس ظهور مى‏كند و قسمتى در اعضا و جوارح نمودمى‏يابد. اين كه گفته مى‏شود: ايمان اعتقاد و تصديق به قلب، اقرار به زبان و عمل به اركان و اعضاست:
«الإيمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و عمل بالأركان». [34]
از همين باب است؛ يعنى حقيقت ايمان چيزى است كه هم عقل آن را مى‏پذيرد، هم نفس به آن متخلق مى‏شود و هم اعضا و جوارح به آن عمل مى‏كند.
همچنين از امام صادق (عليه‏السلام) نقل شده است:
«لم يكلف الله العباد المعرفة و لم يجعل لهم إليها سبيلا». [35]
خداوند هرگز كسى را به چيزى كه راه شناخت به سوى آن نيست مكلف نمى‏كند؛ زيرا چنين تكليفى، «تكليف مالايطاق» و فوق طاقت بشر است.
نقش تقوی در كنترل و مهار غرایز‏

هبوط انسان به زمین، او را در شرایطی قرار داد كه توازن قوا در‏‎ ‎وجود او به ‏نفع غرایز بشری به هم خورد‎.‎
بنابراین، خداوند متعال به وسیله وحی و ارسال پیامبران سعی كرده ‏است كه‎ ‎نیروی عقل و قوای مثبت انسانی را بر غرایز او تفوق بخشیده و ‏انسان را آماده ورود به‎ ‎بهشت و سعادت ابدی نماید‏‎.‎
در مقاله حاضر نویسنده سعی كرده است نگاهی اجمالی به قوای متعدد ‏انسان و راه‎ ‎رهایی او به سوی سعادت بپردازند. مطلب را با هم از نظر ‏می‌گذرانیم‎:‎
 






منابع
[1]. كتاب: مراحل اخلاق در قرآن ص 205.
[2]. سوره آل عمران، آيه 76.
[3]. سوره هود، آيه 56.
[4]. مفاتيح الجنان، دعاى كميل.
[5]. مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه.
[6]. سوره عنكبوت، آيه 45.
[7]. بحار، ج 42، ص 245.
[8]. وسائل، ج 5، ص 472.
[9]. وسائل، ج 5، ص 475.
[10]. بحار، ج 47، ص 2.
[11]. بحار، ج 80، ص 20.
[12]. بحار، ج 81، ص 234؛ محاسن برقى، ج 1، ص 159.


  دیدگاه شما : [0] نظر  رای به مطلب :


لينک ثابت

تعداد بازديد : 5 بار

موضوع : مذهبی -

فهرست

دسته بندي ها

آرشيو ماهانه مطالب

آخرين ها

به روايت آمار

کل مطالب : 211

این سایت وابسته به مسجد ثامن الائمه الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام - بوشهر - خورموج می باشد .
اين وب سايت توسط سايت ساز مهر شرکت نگاه روشن پارس توليد شده است