|
 |
متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری موضوع بحث " فطرت " است . بحث فطرت از يك طرف يك بحث فلسفی است . موضوعات
مهم فلسفه اين سه موضوع است : خدا ، جهان ، انسان . اين بحث ، بحثی است
مربوط به " انسان " و میتوان گفت از يك نظر و از يك شاخه مربوط است به انسان و خدا ، يك سر مسأله انسان است و سر
ديگر آن ، خدا . در منابع اسلامی ، يعنی در قرآن و سنت ، روی اصل فطرت
تكيه فراوان شده است كه مقداری از آنها را كه قبلا يادداشت كردهام در
اين جلسه مطرح میكنم . اينكه قرآن برای انسان قائل به فطرت است يك نوع
بينش خاص درباره انسان است . |
كلمه " فطرت " چه كلمهای است و آيا قبل از قرآن كسی اين كلمه را در مورد انسان استعمال كرده است ، يا از جمله چيزهايی است كه برای اولين بار قرآن آن را در مورد انسان به كار برده است ؟ ظاهرا اين كلمه قبل از قرآن سابقهای ندارد و برای اولين بار قرآن اين لغت را در مورد انسان به كار برده است كه قرائنش را بعد عرض میكنم . ما ابتدا بايد ببينيم كه خود لغت " فطرت " چه لغتی است و دقيقا ريشه اين لغت را به دست آوريم . مسأله ديگری كه بايد در اينجا بحث كنيم اين است كه آيا انسان به طور كلی يك سلسله فطريات كه آن را تعريف خواهيم كرد دارد يا ندارد و فاقد هر گونه فطرت است ( 1 ) ؟ بحث سوم ما درباره خصوص دين خواهد بود كه آيا دين ، فطری است و يا فطری نيست ؟ قرآن صريحا فرموده است كه دين فطری است . ما بايد يك بحث علمی روی انسان و روی دين بكنيم و ببينيم آيا اساسا دين فطری است و يا فطری نيست . فطرت و تربيت هم اگر به كار برده میشود - چه آگاهانه و چه غيرآگاهانه - بر همين اساس است ، چون " تربيت " يعنی رشد دادن و پرورش دادن ، و اين مبنی بر قبول كردن يك سلسله استعدادها و به تعبير امروز يك سلسله ويژگيها در انسان است . تربيت با صنعت اين تفاوت را دارد كه در صنعت ، حساب حساب ساختن است . يعنی انسان منظوری را ابتدا دارد ، بعد ، از يك سلسله مواد و اشياء برای منظور خود استفاده میكند در حالی كه به خود اين ماده توجه ندارد كه با اين كاری كه روی آن انجام میدهد آن را كامل میكند يا ناقص ، ماده میخواهد كامل شود يا ناقص [ برای او فرقی نمیكند ] ، منظور " من " بايد حاصل شود . يك نجار و يا يك معمار و بنا كه عملش يك نوع ساختن است هدفش بايد تأمين شود ، او به اين كاری ندارد كه اين مقدار چوب و آهن و سيمان و امثال اينها را در ذات و طبيعت خودشان پرورش میدهد و آنها را تكميل میكند و يا آنها را ناقص میكند ، بلكه اساسا گاهی لازم میشود كه آن ماده را ناقص كند برای اينكه برای منظور او به كار بيايد . اما يك باغبان در عين اينكه منظور و هدفی دارد و منافعی دارد ولی كار او بر اساس پرورش دادن طبيعت گل يا گياه است ، يعنی طبيعت گل يا گياه را در نظر میگيرد و راه رشد و كمالی را كه در طبيعت برای آن معين شده است میشناسد و آن را در همان مسير طبيعی و به يك معنا فطری خودش پرورش میدهد و از آن استفاده میكند . لغت " فطرت " حال از مسأله اول شروع میكنيم . لغت فطرت كه در قرآن آمده است : " « فطره الله التی فطر الناس عليها »" چه لغتی است ؟ ماده فطر ( ف ، ط ، ر ) مكرر در قرآن آمده است : " « فطرهن »" ( 2 ) ، " « فاطر السموات والارض »" ( 3 ) ، " « اذا السماء انفطرت »" (4) و " « منفطر به »" ( 5 ) . در همه جا در مفهوم اين كلمه ، ابداع و خلق و بلكه خلق به همان معنای ابداع هست . " ابداع " به يك معنا يعنی آفرينش بدون سابقه . لغت " فطره " با اين صيغه - يعنی بر وزن " فعلة " - فقط در يك آيه آمده است كه در مورد انسان و دين است كه دين " فطره الله " است : « فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التی فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله »( 1 ) . تفسير اين آيه را بعد به تفصيل عرض میكنيم . كسانی كه به زبان عربی آشنا هستند میدانند كه وزن " فعلة " دلالت بر نوع يعنی گونه میكند . " جلسة " يعنی نشستن ، و " جلسة " يعنی نوع خاصی از نشستن . " جلست جلسة زيد " يعنی نشستم به گونه نشستن زيد ، همانگونه كه زيد مینشيند نشستم . ابن مالك در " الفيه " میگويد :
و فعلة لمره كجلسة
و فعلة لهيئة كجلسة
چنانكه گفتيم در قرآن ، لغت " فطرت " در مورد انسان و رابطه او با دين آمده است : « فطره الله التی فطر الناس عليها »يعنی آن گونه خاص از آفرينش كه ما به انسان دادهايم ، يعنی انسان به گونهای خاص آفريده شده است . اين كلمهای كه امروز میگويند " ويژگيهای انسان " ، اگر ما برای انسان يك سلسله ويژگيها در اصل خلقت قائل باشيم ، مفهوم فطرت را میدهد . فطرت انسان يعنی ويژگيهايی در اصل خلقت و آفرينش انسان .
|