1. کمرویی
میتواند ارثی و یا بیولوژیکی باشد، اما عمدهی کمروییها برخاسته از پرورش غلط
والدین است، اغلبکمروییها در طی تجارب
زندگی کسب میگرددند.
2. نیمی
از افراد جامعه را کمرو تشکیل میدهد.
3. کمرویی دو نوع است:
آشکار و نهفته
افرادی که در انظار عموم کمرو شناخته میشوند تنها 30 درصد کمروها را تشکیل میدهند اما 70 درصد دیگر را کمروهای برونگرا تشکیل میدهند. اینگونه افراد در درون خود در رنج دایمی به سر میبرند، این دسته از کمروها ردی از خود به جای نمیگذارند و تنها کمرویی به طور ذهنی احساس میشود. آنها کمرویی را در تپش قلب و تعریق شدیدشان احساس میکنند، با اینکه به ظاهر آرام و با اعتماد به نفس جلوه میکنند اما درگیر گفتگوی درونی " تحقیر نفس" به سر میبرند، پیوسته خود را ملامت میکنند که نالایق هستند و همواره این سؤال برایشان مطرح است که آیا طرف صحبتشان آنها را دوست دارد و یا برایشان ارزش قائل میباشد یا خیر؟
به رغم اینکه بسیار اجتماعی به نظر میرسند اما ذهنشان مملو از افکار و احساسات منفی نسبت به خودشان است، هنگامی که گفتگو خاتمه مییابد آنها احساس رنجیدگی و شکست خوردگی میکنند. برای مثال یک استاد دانشگاه کمروی برونگرا ممکن است حین سخنرانی دربارهی حیطهی تخصصی خود بسیار توانا و قابل باشد ولیکن در یک موقعیت اجتماعی دیگر ممکن است بسیار درمانده ظاهر گردد.
4. شیوع کمرویی در دختران تا سنین نوجوانی بیش از پسران است ( به خاطر نوع رفتار متفاوت والدین ) اما در بزرگسالی معمولاً نقش جنسیت در کمرویی کمرنگ میشود.
5. کمرویی در فرهنگهای ملل امری نسبی است. یک نوجوان آمریکایی معمولی ممکن است نزد فرهنگ مردم اروپا گستاخ به نظر آید و یا یک جوان ایرانی معمولی در نزد مردم آمریکا فردی کمرو جلوه کند. همچنین کمرویی در یک فرد منفرد نیز امری نسبی است. یک بازیگر ممکن است بر روی صحنه بسیار پرحرف و با اعتماد به نفس ظاهر شود اما هنگام مصاحبه بسیار کمرو شود و یا معمولاً افراد در حضور برخی افراد خجالتی و در مقابل دوستان خود اجتماعی باشند.
6. کمرویی برچسبی است که از سوی دیگران به ما زده میشود، برچسبها نیز فرد را توصیف نمیکنند، آنها تنها فرد را درون دسته و گروه خاصی قرار میدهند و باید به خاطر سپرد که برچسبها و دستهبندیها خود شخص نمیباشند.
7. کمرویی اهمیت بخشیدن زیاد به نوع تفکر دیگران نسبت به خودمان است.
8. افراد کمرو ممکن است در حضور دیگران مغرور و بیعلاقه جلوه کنند اما آنها تنها احساس دستپاچگی و عصبی بودن میکنند.
9. کمرویی بهای گزافی است که افراد کمرو در سنین مختلف ناچار به پرداخت آن میباشند.
10. کمرویی باعث محدود شدن آزادی و تجلی استعدادهای فرد میشود.
11. طبق پژوهشهای گسترده تنها متغیری که همواره مؤفقیت را میتواند پیش بینی کند " فصاحت و روانی گفتار " است. افرادی که قادرند توجه دیگران را به حضور خود جلب کرده و نسبت به آن احساس خوبی داشته باشند درصد مؤفقیتشان بسیار زیاد است، اما از آنجایی که افراد کمرو از اینکه در کانون توجه دیگران قرار گیرند بیمناک و گریزانند لاجرم در زندگی به مؤفقیت چندانی دست نمییابند. در فرهنگ جوامع که همه افراد برنده را دوست دارند کمرویی به مثابهی گام نهادن در مسابقه دو با کفشهای سربی است.
12. کمرویی به معنای از دست دادن فرصتهای زندگی است.
13. کمرویی زمینه را برای تنهایی فراهم میآورد، پژوهشها نشان داده که تنهایی و انزوا به افول و تنزل قوای روانی و جسمی فرد منجر میشود، افراد کمرو حتی بیش از دیگران دچار مرگ زودرس میشوند.
14. یکی از عوامل مستعد کنندهی ابتلاء افراد به پارانویا و بدبینی کمرویی و تنهایی است.
15. کمرویی احتمال گرایش افراد را به مواد مخدر و روانگردان افزایش میدهد.
16. افراد کمرو از کمک خواستن از دیگران اجتناب میکنند بنابراین ناچارند مشکلاتشان را به تنهایی حل و فصل کنند، به همین خاطر بیشتر به ناراحتیهای روانی گرفتار گردیده و زندگی سخت و دشواری را برای خود رقم میزنند.
17. افراد کمرو پیوسته در گذشته و آینده سیر میکنند ( افکار و احساسات مرتبط با پیامدهای آینده و ملامتها، حسرتها و رنجشهای گذشته) و قادر نیستند از زمان حال خود لذت ببرند.
18. کمرویی در ارتباط مستقیم با استرس و اضطراب میباشد که میتواند سلامت روان و جسم فرد را به مخاطره جدی اندازد.
19. پیشرفت تکنولوژی با کاهش تعاملات رو در رو سندرم تنهایی و کمرویی دامن زده است.
20. با آنکه آثار سوء کمرویی بیشتر دامن افراد کمرو را میگیرد اما اصلاح کمرویی میتواند برای آحاد جامعه سودمند و مطلوب باشد.
21. کمرویی از درونگرایی متمایز است، درونگرایان آگاهانه از موقعیتهای اجتماعی اجتناب میورزند چرا که آنان چنین میپندارند
6. ژاگو، پل – غلبه بر کمرویی. (ترجمه حسین بنی احمد ) تهران: انتشارات ققنوس، 1382.
7. شارتیه، ژان – کمرویی و راههای درمان آن. (ترجمه هوشیار رزم آزما ). تهران: نشر سپنج،1379.
بررسی عوامل كمرویی و گوشه گیری در كودكان
گوشه گیری از نظر لغوی به معنای تنهایی، تجرد، در خلوت نشستن و از جمع كناره گرفتن است. گوشه گیر كسی است كه از مردم دوری می كند و عزلت می گزیند تا به این وسیله خود را با محیط اطراف سازگار كند؛ البته هر نوع عزلت و در تنهایی ماندن گوشه گیری تلقی نمی شود، زیرا هر انسانی دوست دارد گاهی تنها باشد تا به خودشناسی و حل مشكلات زندگیش بپردازد. اما گوشه گیری زمانی حالت بیماری پیدا می كند كه فرد از معاشرت و رویارویی با جمع و همنوعان بیزار و بیمناك باشد. از نقطه نظر متخصصان علم روان شناسی كمرویی و انزواطلبی یكی از جدی ترین مشكلات كودكان است، هر چند ممكن است از نظر معلمان و گاه والدین چندان مشكل نباشد، كودك كمرو هر چند كه برای معلم هیچگونه ناراحتی ایجاد نمی كند، ولی ممكن است به سبب رنج ناشی از احساس ناامنی و بی كفایتی در خود یكی از ناشادترین كودكان باشد و پیوسته به دنیای درون خویش پناه ببرد. بنابراین اگر در مورد رفتار غیراجتماعی این گونه كودكان چاره ای اندیشیده نشود، احتمالاً خطرناكترین و مساعدترین وضع را برای ابتلا به "اسكیزوفرنی" خواهند داشت.
هر چند همه كودكان كمرو و منزوی به بیماری روانی مبتلا نمی شوند، ولی تعدادی از آنان قربانی این بیماری خواهند بود. بهرحال این وضعیت كه عده ای از كودكان منزوی به بزرگسالان ناشاد و بی لیافت در اجتماع تبدیل خواهند شد، به تنهایی دلیل كافی برای توجه به این مشكل است
علایم و نشانه ها
گوشه گیری با یك سلسله علایم متعدد و به هم پیوسته همراه است. گوشه گیر چون مشكلاتش را نمی تواند در عالم واقعیت حل كند، به تخیل فرو می رود و به خیالبافی می پردازد. او انسانی است بی هدف كه نمی داند چه باید بكند و برای آینده اش چه طرحی بریزد. از مردم گریزان است و هر تمنا و خواهش را یك تحمیل تلقی و در برابر آن به شدت مقاومت می كند، از همین رو مرتب با اطرافیان دچار تضاد و كشمكش است، برای دفاع از حقش اقدام نمی كند و كناره گیری را بر تلاش ترجیح می دهد. از دیگر نشانه ها می توان به خجالت و سكوت، احساس محرومیت و ناتوانی از برقراری رابطه با دوستان و معلمان، به تعویق انداختن انجام كارها و یا از این شاخه به آن شاخه پریدن، بی حوصلگی، كسالت، احساس خستگی، پوچی، زودرنجی، نگرانی از آینده، كمك نخواستن از دیگران به هنگام نیاز، سازش با وضع موجود و اعتراض نكردن به آن حتی در صورت احساس ناراحتی و نگرانی، همچنین اجتناب از رقابت، غیبت از مدرسه و بی علاقگی به درس، عدم تمركز حواس، اختلال در خواب و خوراك، بی اعتنایی نسبت به وقایع اطراف، بی اعتمادی نسبت به یك تجربه موفقیت آمیز در یك فعالیت گروهی، برای اینگونه كودكان آغاز بسیار خوبی است. كودك منزوی نیاز دارد تا احساس كند. عضو باارزش یك یا چند گروه است. او هر وقت كه در فعالیتهای زندگی واقعی ارضا شود، نیازی به عقب نشینی به میدان رؤیاهای خویش برای ارضای خواسته های اساسی اش نخواهد داشت. معلم آگاه باید توجه داشته باشد كه كودك كمرو و منزی نیز دارای تواناییها و شایستگیهای ویژه ای است كه با راهنمایی و تشویق می توان آنها را در یك فعالیت گروهی به كار گرفت. هرگاه شركت وی در فعالیتی با تحسین دیگران همراه باشد، او نسبت به تكرار عمل موفقیت آمیز خویش در موقعیتهای گروهی تشویق خواهد شد. موفقیت در یك عمل تا حد زیادی در بالابردن اعتماد به نفس كودك و در نتیجه در تغییر نگرشهای كودكان دیگر نسبت به او تأثیر خواهد داشت. ضمناً باید عوامل زمینه ساز گوشه گیری مانند تحقیر و احساس گناه از بین بروند. در این مورد روان درمانی و مشاوره فردی و گروهی می تواند در رفع گوشه گیری مؤثر واقع شود؛ همچنین تغییر وضعیت محیط زندگی از روشهای مفید درمان گوشه گیری به شمار می رود. والدین و معلمان نیز باید با كودكان گوشه گیر با ملایمت و مسالمت و دلجویی رفتار كنند. بردن فرد به گردشهای علمی، تشویق به سخن گفتن در حضور والدین و دوستان و بستگان، همچنین جرأت دادن به او به این معنی كه می تواند در برابر جمع سخن بگوید و شركت دادن وی در فعالیتهای هنری و ایفای نقش در نمایشنامه ها از جمله اعمالی است كه مهارتهای اجتماعی دانش آموزان و كودكان را افزایش می دهد و آنان را در مبارزه با گوشه گیری و انزواطلبی یاری می دهد. پیشنهادهای عملی زیر می تواند تا حد زیادی در زمینه كمك به كودك كمرو و گوشه گیر مفید و مؤثر باشد. با پذیرفتن رفتار مطلوب كودك می توان به او اطمینان بخشید. در كودكان اعتماد به نفس به وجود آوریم و زمینه ابراز وجود را برایشان فراهم كنیم. تجارب موفقیت آمیز در كودك ایجاد امنیت می كند. آموزش صحیح در گسترش رشد احساس شایستگی كمك می كند
منابع:
1،رفتارهای بهنجار و نابهنجار در كودكان، دكتر شكوه نوابی نژاد
روستای تولون یکی از روستاهای مرزی شهرستان گرمی با جمهوری آذربایجان بشمار میرود. روستای تولون با شهرستان گرمی حدود 25 کیلومتر فاصله دارد که حدود 10 کیلومتر (فاصله روستا با جاده ی اردبیل ـ گرمی) خاکی بوده و رفت و آمد با مشکل روبرو می باشد و این امر در فصل زمستان و با بارش برف سختر نیز می شود.
روستای فوق از یک طرف به جمهوری آذربایجان و از طرف دیگر با روستاهایی چون اولی کندی ـ عزیزلو ـ سلیمان لو ـ لوسکه درق و مشهدلو همسایه است. روستای مذکور مانند اکثر روستاهای شهرستان گرمی در یک منطقه ی کاملاً کوهستانی قرار گرفته و این امر باعث می شود که آب و هوای این روستا در اکثر زمانهای سال از برودت و سرمای زیادی برخوردار شود و با توجه به اینکه راه ارتباطی این روستا در دامنه ی کوه ها است برخی مواقع در زمستان ، برف برخی از مسیرها را پر می کند و رفت و آمد معلمین غیر بومی را با مشکل روبرو میکند.
طرح مسئله :
با توجه به اینکه علل اکثر اختلالات روانی ارثی می باشد ولی محیط نیز تأثیر زیادی در تشدید یا کمرنگ شدن آن اختلال را دارا می باشد و از آنجاییکه درونگرایی صرف در فرآیند یادگیری و آموزش نقش منفی را دارد به همین جهت باید اقدامات لازم به منظور از بین بردن این نوع از اختلال باید برداشته شود. با توجه به موقعیت نامناسب روستای تولون که قبلاً گفته شد (دوری از جاده ـ شرایط سخت آب و هوایی ـ خاکی بودن جاده و ..) اکثراً دبیران مقطع راهنمایی تمایلی برای آمدن به این روستا را ندارند تا دروس تخصصی خویش را تدریس نمایند و با توجه به اینکه پژوهشها نشان داده است که بین تدریس دبیران متخصص و پیشرفت دانش آموزان رابطه ی مستقیمی وجود دارد ، عدم حضور معلمان گوناگون و با تخصص های مختلف باعث شده است که اکثراً برای مقاطع راهنمایی از معلمین هم روستایی و غیر مرتبط استفاده شود. این امر باعث شده است که دانش آموزان نوعی دیدگاه توأم با استرس و اضطراب به معلمان بیگانه وجود داشته باشد و اگر این اضطراب در گذشته برای یک یا چند دانش آموز تجربه شده باشد ، دانش آموز فوق در معرض اضطراب مزمن قرار می گیرد « سیستم های عصبی رتیکلو آندوتلیال آنها به گونه ای خود را تنظیم می نمایند که فرد به طور طبیعی در حالت بیداری ، هوشیاری بیشتری را نسبت به وقایع اطراف خویش نشان دهد. این امر طبیعتاً سبب می شود که نیاز با محرک خارجی در آنها کمتر شده و تا زمانی که منبع اضطراب کشف و رفع نشده باشد به سوی درونگرایی متمایل می شوند». (بنزیگر ـ 1999)
آشنایی با برخی از اصطلاحات
اضطراب : اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه تجارب دردآور گذشته تکرار شوند. از دیدگاه فروید کششهای غریزی نامطلوب موجب اضطراب می شوند. اضطراب با احساس ترس مترادف است با این تفاوت که ترس منشأ خارجی دارد ولی اضطراب منشأ درونی دارد (شفیع آبادی ـ 1378 صفحه 52)
درونگرایی : شامل مجموعه اعمالی می شود که با دیدگاه درونی و ذهنی همراه بوده و فرد درونگرا آمادگی بیشتری برای خودداری و تسلط بر نفس از خود نشان می دهد (آیزنگ ـ 1947)
برونگرایی : رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است ، افراد برونگرا ، آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند (آیزنگ ـ 1947)
ویژگیهای شخصیتی افراد درونگرا :
1. علاقمند به افکار و احساسات خودشان ، نیاز به داشتن قلمرو شخصی ، کم حرف ، ساکت و متفکر .
2. دوستان زیادی ندارند ، در ارتباط برقرار کردن با افراد جدید مشکل دارند ، علاقمند به سکوت و تمرکز اند و از دید و بازدیدهای ناگهانی بیزارند.
3. در بین انبوه مردم بودن آنها را خسته می کند. بیشتر از دست کرده خودشان خشمگین می گردند تا دیگران ، معمولاً کمرو هستند و درکشان مشکل است.
4. از در میان گذاشتن اطلاعات شخصی خود با دیگران ممانعت می کنند. از مشاهده ی تجربه ی دیگران درس می آموزند.
این شاخصه ها و ویژگیها در دانش آموزان بر خلاف شاخصه های لازمه برای یادگیری و آموزش می باشد بنابراین تا زمانی که این شاخصه ها بسوی متعادل شدن پیش نرود ، یادگیری را در دانش آموزان با مشکل روبرو خواهد کرد. لازم بذکراست که این نوع از دانش آموزان در محیط بیرون نیز نمی توانند موفق باشند.
با توجه به اینکه دانش آموزان درونگرا مد نظر ما می باشند از ذکر ویژگیهای افراد برونگرا خودداری می کنیم. فقط ذکر این نکته خالی از لطف نیست که مشخصات افراد برونگرا برخلاف مشخصات افراد درونگرا می باشد که در بالا به آنها اشاره شد.
شایان ذکر است که خود درونگرا یا برونگرا بودن یک پدیده ی منفی نمی تواند باشد بلکه دو بعد از شخصیت انسانی می باشد ولی اگر برونگرایی و درونگرایی افراد شدیدتر باشد ، آنوقت است که دچار بیماریهای روانی شدید می شود که در دانش آموزان این عوامل علاوه بر اختلال در یادگیری و رشد و شکوفایی وی در زندگی آینده او تأثیر گذار خواهد بود. بنابراین اگر درونگرایی و برونگرایی در حد کمال در افراد ظاهر شوند ما را در برابر دو شخصیت نابهنجار قرار می دهند که اولی بصورت اختلال اسکیزوفرنی و دومی بصورت اختلال هیستری خواهد بود.
توصیف وضعیت و بررسی اولیه :
در هنگان تدریس مشاهده می کردم که برخی از دانش آموزان ساکت و بی سروصدا به بنده می نگرند و هیچ گونه مشارکتی در جریان کلاسی نداشتند (علارغم اینکه از روشهای مشارکتی استفاده می کردم) انگار اینکه یک عامل اضطراب زا را می دیدند و این مسئله با گذشت زمان برا ی اکثر آنها حل شد و آنها کم کم عادت کرده و در جریان یادگیری در کلاس مشارکت داشتند ولی یکی از دانش آموزان همچنان ساکت و بی سر و صدا بود.
گردآوری اطلاعات
عوامل فوق سبب شدند که بنده از آنها تست شخصیت (برونگرایی ـ درونگرایی) بگیرم. شایان ذکر است که تمامی سئوالات تک به تک برای دانش آموزان تشریح و توجیه می شد و آنها گزینه دلخواهشان را انتخاب می کردند نتیجه ی سئوالات آنطوری بود که انتظارش می رفت. اکثر دانش آموزان دچار درونگرایی بودند (8 نفر از 11 دانش آموز) حتی برخی از آنها وضعیت خطرناکی داشتند همانطوریکه قبلاً گفته شد اکثر این افراد به مرور زمان در فعالیتهای کلاسی و در جریان یادگیری مشارکت کردند به استثنای یک نفر.
تجزیه و تحلیل داده ها :
نوع رفتار این دانش آموز باعث شد که با مدیر مدرسه در مورد وی صحبت کنم ، وقتی که از مدیر مدرسه در مورد درخود ماندگی ، عدم گرایش به جمع و عدم مشارکت وی در فعالیتهای کلاسی سئوال پرسیدم وی اظهار داشت که دانش آموز فوق در سالهای گذشته به همین صورت تحصیل کرده است و نوع رفتار وی به همین شکل می باشد. این امر باعث شد که انگیزه ام نسبت به انجام این اقدام پژوهی بیشتر شود.
سئوالات پیش آمده برای من معلم
- چگونه می توانم دانش آموز فوق را از حالت انفعالی خارج کنم؟
- چگونه می توانم مهارتهای یادگیری وی را که بعلت داشتن روحیه ی انزوا طلبی ، تحت تأثیر منفی قرار گرفته است را تقویت نمایم؟
- چگونه می توانم به دانش آموز کمک کنم تا با دوستان خود روابط بیشتری داشته باشد؟
اقدام اول
تقویت رفتار مثبت (میزان مشارکت وی در کلاس) ، خاموشی رفتار غلط (ساکت بودن و عدم مشارکت)
در جریان تدریس از دانش آموزان خواسته شد که پرسشها و پاسخهای خودشان را (هر چند غلط) بیان کنند وقتی که سئوالی می پرسیدم از وی نیز می خواستم که نظرش را بیان کند و هر وقت که وی ابراز عقیده می کرد او را تشویق می کردم و سعی می کردم که از نظر وی استفاده بکنم و مواقعی که خاموش بود با تشویق کسانی که در جریان تدریس مشارکت داشتند، موجب می شدم که او نیز ترغیب به ابراز نظر کند بنابراین نوع تدریس خودم را طوری تنظیم می کردم که از روشهای تدریس مشارکتی و فعال بیشتر استفاده کنم و بصورت ضمنی دانش آموز مورد نظر را به فعالیت می کشاندم.
تقویت رفتار مثبت (میزان مشارکت وی در کلاس) خاموشی رفتار غلط (ساکت بودن و عدم مشارکت)
اقدام دوم
دانش آموزانی که در جریان تدریس فعال بودند آنها در کلاس تشویق شدند و بعنوان سرمشق به دانش آموزان معرفی می شدند و این نوع سرمشق دهی باعث می شد که دانش آموزان خود به خود ترغیب شوند و هر طوری که بود در جریان تدریس مشارکت داشتند و سعی داشتند نظر بنده را به خود جلب نمایند و دانش آموزی که در موردش قبلاً گفته شد نیز به همراه سایر دانش آموزان نظراتش را هر چند غلط و گاهی هم برگرفته از نظرات سایر دانش آموزان ارائه می داد و از آنجایی که بنده بصورت ضمنی و گوشه چشمی به وی نظر داشتم با بروز فعالیت از وی ، تشویق و تمجید می کرد و کم کم وی را بعنوان الگو به کلاس( بعنوان دانش آموز فعال) معرفی می کردم.
اقدامات دیگر
در جریان اقدامات فوق ، اقدامات دیگری نیز انجام شد از جمله جرأت آموزی و حساسیت زدایی منظم در جهت از بین بردن شاخصه های درونگرایی از جمله کمرویی ـ عدم مشارکت در جریان تدریس ـ نداشتن روابط عمومی و اجتماعی با سایر دانش آموزان ـ انزوا طلبی و ... دانش آموز مذکور را به یک محیط آرام فراخوانده و به وی این نکته �